میدانی چقدر دنیای نامردی شده،بیرحم تر از آنکه فکرش را میکردی.زندگی  چه طعم تلخی دارد گاهی!

روزگار تکراری و خسته کننده ،ملال و اندوه و هر چه از یاس و نا امیدی فکرش را بکنید به سراغم آمده !این جملات تلخ را نخوانید اگر ناراحتی عصبی یا دپرسیون دارید و فکرتان را مشوش میکنم بی خیال ادامه اش شوید.آه اصلا من چرا این حرفها را به شما میگویم؟چرا بعد از این همه مدت برگشتم که این حرف های تلخ و مایوس کننده را بگویم؟ گویا تا حالا سکوت کرده بودم  که صدای دردهایم کسی را نیازارد.این را از زبان خودم میگویم .دیگر خیلی وقت است که از زبان او سخن نمیگویم.جماعت این خودم هستم.به جا نیاوردید گویا!یعنی خالق  این برنامه یا همان  به وجود اورنده نام مستعار کاکه حمه  یا بهتر است بگویم عروسک گردان این طنز نویس خسته و گیرنده اصلی قلم پشت پرده اصلا هر چه میخواهید نامش را  بگذارید در هر حال نام اصلیش را هم اینجا  در این نوشته فاش میکنم.کجا بودیم ؟داشتم چه میگفتم ؟این صفحه کهنه دیگر داشت  فراموش میشد.تعداد بازدید کننده های روزانه روی شمارشگر گوشه صفحه به 30 نفر در روز تنزل کرده بود.یعنی کاکه حمه داشت  به کلی از یاد میرفت .رنگ باخته بود.خودکارش جوهر نداشت.زندگی اش سیاه و تاریک شده بود و کسی دیگر به فکر طنز نویس پر سر و صدایی نبود که حالا سکوت کرده است.کسی تا حالا نوشته هایش آنقدر شما را نخندانده بود که امروز اینگونه مایوستان کند. حالا کسی را بهتر از شما پیدا نکردم  که این حرف ها را به او بگویم.این صفحه کهنه و خاک گرفته جان میدهد برای ناله و فریاد های طنز نویس ساکت.

سیگار را ترک کردم.دیگر چیزی نیست که ذهنم را دودآلود و تار کند.دیگر از آن فضای مه آلود غلیظ و رویای سپید هم خبری نیست.همه چیز شفاف و واضح تر مینماید.میدانم که این گونه درک کردن انسان را دیوانه میسازد مگر اینکه کلا آدم بی خیالی باشم.دیگر همه خوانندگان پر و پا قرص بوکان سیتی من را بشناسند یا نشناسند با هر  نام مستعاری یا هویت واقعی خودم.چه تفاوتی میکند.تا حالا فکر میکردم که این حس مزخرف مرموز بودن خوانندگان را کنجکاوتر میکند.اما همه چیز در مقطعی از زمان فراموش خواهد شد.زمانیکه قلمت سکوت میکند مرگ نویسنده است.فقط یک نویسنده میداند که وقتی قلم با او قهر میکند  مثل نوازنده ای که سازش کوک نیست  یا بنایی که ملاتش خشک شده نانوایی که خمیرش مایه ندارد.خواننده ای که حنجره اش گرفته ،راننده ای که ماشینش خراب است.

من فواد اسماعیل پور  در اینجا خالق شخصیت کاکه حمه بعد از 6 سال  نوشتن در وبلاگ های بوکان سیتی ،جیغ بنفش ،آه سرخ ،زندگی  هایلایت یک پست مدرن ،یادداشت های دوهفته نامه نویس و..... گاهی در فیس بوک و  شبکه های اجتماعی و جاهایی که زیر پست هایت  نخوانده لایک  میزنند و کف میزنند و هورا میکشند و....نو شتن مقالات  در روزنامه های محلی  و بی محلی  در حیطه سیاسی و اجتماعی و فرهنگ شهری و دهاتی امروز خودم را برای همه خوانندگان این صفحه لو میدهم تا ضمن شکستن این جذابیت کاذب برای خودم خوانندگان کنجکاو را هم از این دلمشغولی بی مورد در بیاورم.اینبار تصمیم دارم با جرات و جسارتی بی پروا سکوتم را بشکنم و چون کوه آتشفشان  از ته دل آه سرخ  می  کشم و  با تمام قدرتم جیغ بنفش سر میدهم تا صدای فریادم انقدر آزاردهنده باشد که گوش ها را کر کند.باشد که  از این پس قلم یارای این تصمیمات با شکوه طنز نویس بی پروا باشد.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن 1393ساعت 12:51 توسط کاکه حه‌مه |

مطالب قدیمی‌تر